تبليغاتX
سرطان
























سرطان

مرگ

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام

امروز بعد چند ماه اومدم که به دوستای امید سربزنم.

بخاطر دوستای امید که گفته بودن اسم نویسنده و وبلاگو عوض کنم منم امروز این کارو کردم.

امیدم برام دعا کن

 بي تو باران کو؟
تا ببارد
بر تن کوير دل مرده
بي تو در نفس ، تنگم
قلبم از تو آزرده
کاش مي شد که تو بودي
در طلوع هر لحظه
در طلوع هر آغاز
شوق بودن و پرواز
بي تو اين همه افسوس
در شروع من جاريست
بي تو از همه دنيا
من بريده ام
سردم
هر کجا زنم فرياد
کو اميد پر دردم
جاي گل چرا خاليست
بي تو هر نفس ، هر دم
زنده بودنم سخت است
جاي گل چرا خاليست
در شروع صبح يک فردا
در ميان رقص اين گلها


رفتنت تلخ بود

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 15:49 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سلام یه مدت نبودم خودم نمیدونم دنبال چی بودم. نمیدونم چه کسی این کارو کرد چه کسی رو مقصر بدون از کی شاکی باشم من دوسش داشتم عاشقش بودم ولی از من گرفتنش نزاشتن پیشم باشه.

نمیدونم چی بگم.................................................. 

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 17:13 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سلام دوستای خوب امید من.....

ممنونم که تو این یه مدت که نبودم به فکر امید من بودین.

دلم براش خیلی تنگ شده خیلی خیلی ..

اینم شعری که یه کی از دوستای خوب امید براش کامنت کرد:

همین سادگی رفتی
بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه
سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد
عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم
خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون
تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون
نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو
به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم
پای غم هات نمی موندم
واست این همه ترانه
از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم
واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی ، می میری
اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم ؛
تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم
نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون
که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی
روحم از تنم جدا شد
تو كه تنها نمي موني
من تنها رو دعا كن
خاطراتمو نگه دار
اما دستامو رها كن
دست تو اول عشق
بپسرش به آخرين مرد
مردي كه پشت يك ديوار
واسه چشمات گريه مي كرد
گريه مي كرد
گريه مي كرد.

امیدم هنوزم خیلی دوست دارم بدون که فراموشت نکردمو نمیکنم ...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 15:18 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کاش میدانستی ما را مجال ان نیست که روزهای رفته را از سر بگیریم

و لحظه های بی باز گشت را تمنا کنیم

کاش میدانستی که فردا چقدر دیر است  برای زیستن وچه زود برای مردن

و به ناگاه بسته میشود پنجره های دیدار در اجبار تقدیر

سلام دوستای خوب امید

نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم که به فکرم بودین منو تنها نزاشتین حتی هنوز امید منو فراموش نکردین دلم برای امید خیلی تنگ شده . خیلی دوستون دارم که به فکرم بودین خیلی ازتون ممنونم.

نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت 15:40 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سلام دوستای خوب امید

یه مدت حالم خوب نبود نتونستم بیامو جوابتونو بدم.

شب وروز از خدامیخوام که منو هم ببره پیش امید دیگه نمیتونم بدونم اون باشم

شما هم از خدا بخواید که منو ببره پیش امید

امیدم دیگه نمیتونم بدون تو کاری انجام بدم میخوام وب تورو حذف کنم

به من گفته بودی که بعد تو اگهتونستم داشته باشم اگه نتونستم حذف کنم

امیدم نمیدونم چیکار کنم

دوستای خوب امید به نظر شما چیکار کنم

امیدم عید غدیر نزدیکه کجایی که باز جشن بگیری؟

امیدم تو از خدا بخواه که منو بیاره پیشتو امید من خسته شدم دلم برات تنگ شد

دارم دیوونه میشم.

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:18 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
کجایی امید من

دلم برات یه ذره شده دارم میمیرم

امیدم خاله داره برات میمیره میدونم همش دلداریش میدادی ولی اون داره دق میکنه

نه شب داره نه روز داره همش تورو صدا میکنه

امیدم بیا ببین اونایی که تو مریض بودی حتی یبار برای دیدنت نیومدن الان مثلا نشستن

 دارن به خاله دلداری میدن یکی نیست بگه تا حالا کجا بودین میدونم اگه خودت بودی

نمیذاشتی این حرفارو بزنم 

واقعا این شعر فقط برای همینا گفته شده:

در حیرتم از مرام این  مردم  پست         این طایفه  زنده  کش مرده پرست 

تاهست به هستی بکشندش زه جفا         تا مرد به عزت ببرندش  سر دشت 

امیدم خیلی جات خالیه نیدونم برای چی زنده هستم ولی هنوز مثل تو خوب نشدم که خدا

منو هم ببره.

چی میشد شعر سفر بیت اخری نداشت       عمر کوچ منو تو دم واپسی نداشت

آخر    شعر   سفر    آخر   عمر   منه       لحظه  مردن  من  لحظه   رسیدنه

                      منو با خودت ببر من به رفتن قانعم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 16:29 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
  "الذین اذا اصابتهم مصیبه الموت قالوا انا لله وانا الیه راجعون"

اره هفت روز گذشت

امشب مراسم هفت امید منه

هیچ وقت فکر همچین روز هارو نمیکردم

میخوام یه خورده از امید خودم بگم

ولی نمیدونم از کجا بگو از کجای خوبیهاش بگم. همش برا سوال بود که او چطور همه خوصوصیات خوبو داره من که دوسال از امید کوچیکترم ولی از وقتی یادم میاد هیچ وقت ندیدم که با کسی بد حرف بزنه چه باکوچیکترا چه با بزرگترا با همه آروم و مهرباناهنه حرف میزد از کسی دلخور نمیشد حتی از اونایی که بهش بدی کرده بودن . با همه به یک اندازه خوب بود. خیلی دوست داشت خونه همه اشناها بره که همیشه میرفت. 

اون یبار از همسایشون مشنوه یکی از بچه های محلشون که همسن امید بود مریضه وهر دوتا از کلی هاش از کا افتاده وحتما باید یه کلیه بهش پیوند بزنن. امید با شنیدن این حرف به هر دری میزنه که یکی از کلیه هاشو بده به اون پسر با هزرار التماس خواهش پدر مادرشو راضی میکنه . یره ازمایش میده همه چی جور جور بود که امید مهربون من یکی از کلیه هاشو بده که سه سال پیش امید من یکی از کلیه هاشو میده به اون پسره.

نمیدونم به چی فکر میکرد خیلی با بقیه فرق میکرد. هیچ وقت گله نمیکرد که چرا مریض شده یبار نشد که بگه خدایا من نمیخوام بمیرم همه از خدا میخواستن الا خود امید من . خودش به پدر مادرش دلداری میداد هیچ وقت نمیزاشت بخاطر مریضی اونزیاد ناراحت باشن یا گریه کنن با این همه دردم مریضی که داشت با پدر مادرش شوخی میکرد که اونا نارحت نباشن اون یه فرشته بود

دیگه نیدونم چی بگم

ای کبوتر از آشیان کرانه کردی         بی سبب چرا ترک آشیانه کردی

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 14:41 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

اخر شعر سفر اخر عمره منه     منو با خودت ببر من به رفتن قانعم

دوستای خوب من امید رفت

امید با دنیایی از امیدو ارزو رفت   

امید با مهربونیهاش با مظلومیتش رفت

امید دیگه نیست

امید الان چند شبه که دیگه درد نداره دیگه شبا راحت میخوابه دیگه تا صبح بخاطر درد

بیدار نیست دیگه درد  امید منو بیدار نمیکنه. امید دیگه رو تخت بیمارستان خسته نمیشه.

امید جان میدونم که راحت شدی میدونم خسته شده بودی میدونم که یه ارزوت رسیدی

ولی خیلی زود رفتی.

دوستای خوب من امید پنجشنبه شب یعنی شب جمعه ساعت دوازده شب از پیشمون رفت

میدونم همه براش دعا کردین ولی خدا خیلی دوسش داشت که برد پیش خودش

دیگه نمیدونم چی بگم

دیگه هر سوالی در مورد امید میخواید بپرسید بگید منم یه چیزایی از امید براتون مینویسم

امید جان روحت شاد

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:7 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 اگر امشب سر سجاده ی سبز دعا دل مهربونت لرزید

 و قطره اشکی گوشه چشمای پاکت را نمناک کرد به

یاد امید هم دستی به اسمان بلند کن شاید خدا به حرمت

نفس اسمانی فرشته های زمینش گوشه چشمی هم به او

                      بیندازد

 

فردا تولد اقا امید هست حیف که نشد بیاد خونه.

امید جان فردا بیست وسومین سال امدنت است. 

 امید جان فردا تولد اقا امام رضا (ع) هم هست

نمیدونم هدیه تو به امام هشتم چیه ولی حتما امام رضا یه هدیه ای برای تولد تو میده.

 شاید اون هدیه سلامتی تو باشه اخه بهش میگن امام رئوف.

وجودت جز خوبی و مهربونی صداقت نبود .

خوبیهای تو در یاد همه هست ذکرت بر لب همه هست شاید خدا هم دوستت دارد

که تورا برای خود میخواهد.

از خدا میخواهم که تورا دوباره به ما هدیه بدهد  تا بیای و باز گرمیت را احساس کنیم

امیدجان خونه هر آشنایی میرم همش حرف خوب بودن تو بر زبانشان هست.

تموم دوستای تو دراین دنیای مجازی دعا کردن که فردا خونه باشی اما...........!!!؟؟؟؟

 

 امید جان بیست و سومین بهار امدنت را تبریک میگم.

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:18 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اینم شعری که امید دوسش داشت:

ونترسيم از مرگ         مرگ پايان كبوتر نيست

 

مرگ وارونه يك زنجيره نيست        مرگ در ذهن اقاقي جاريست

 

مرگ در آب وهواي خوش انديشه نشيمن دارد

 

مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن ميگويد

 

مرگ با خوشه انگور ميايد به دهان    مرگ در حنجره سرخ گلو ميخواند

 

مرگ مسئول قشنگي پرشاپرك است     مرگ گاهي ريحان مي چيند

                  

                      گاه در سايه نشسته است به ما مينگرد

 

  و همه ميدانيم

                    

                     ريه هاي لذت پر اكسي‍‍‍‍‍‍ژن مرگ است

      خدایا کمکش کن

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:24 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
                                                سلام

                     

           هنگام سپیده دم خروس سحری

                       دانی که چرا همی کند نوحه گری

        گوید  که  نمودن  در  آیینه  صبح

                      کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری

 

ابن شعرو امید همیشه میخوند هر صبح پیامک میکرد میداد به همه معمولا همه اشنا هامون

هر صبح منتظر این پیامک بودن ولی الانا همه منتظر هستن ولی پیامکی نمیاد.

 

امید حالش یه خورده بهتر شده ضریب هوشیش رفته بالا چشماشو یه خورده باز میکنه ولی

 حرکت دیگه ای نداره .

 

 هشتم ابان یعنی پنج روز دیگه جمعه تولدشه همه منتظریم که بهتربشه بیاد خونه براش

 تولد بگیریم  .

 

همه جای خالی امیدو احساس میکنن وقتی ادم توجمع یکی روکه با همه خوب بود با همه

 مهربون بود باهمه شوخی میکرد با همه میگفت و میخندید و نبینه میشه جای خالیشو احساس

نکنه

                                          

                                             براش دعا کنید

 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 17:36 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
سلام دوستای خوب امید

امید اصلا حالش خوب نیست تو بیمارستانه

بخش مراقبتهای ویژه  دکترا گفتن رفته کما درصد هوشیاری اون ۶ درصده

خیلی براش دعا کنید اون هنوز جوونه.

اون خیلی پسر خوبیه من هنوز مهربونتر از اون ندیدم .

براش دعا کنید دعا کنید دعا کنید............................................

ازم خواسته بود که بهتون بگم شرمنده دیر شد که بگم

گفته براتون کامنت بزارم

توروخدا براش دعا کنید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 14:57 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

           

   يا عافيت  از چشم   فسون  سازم  ده

     يا آنكه  زبان  شكوه پردازم   ده

              

              يا دردي  و  غمي  كه  داده اي  بازش گير

                   

                             يا  جان و دلي  كه برده اي  بازم ده

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:18 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
    دل خون شدم از امید             نشد     یار    یار    من

                            ای وای بر منو

                            دل امیدوار من   

دیگه خسته شدم

میخوام بمیرم خیلی امیدوار بودم ولی دیشب فهمیدم که من باید برم.

 

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:18 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
                     عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت

                              بگویم بنویسم

                  که چرا عشق به انسان کرامتست

                      چرا آب به گلدان نرسیدست

                                      و

                          هنوزم که هنوزست

                  غم عشق به پایان نرسیدست

           بگو حافظ دلخسته زه شیراز بیاید بنویسد

           چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست

              چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدت

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 18:45 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
دکترا گفتن که هیچ راهی نداره که خوب بشم بجز معجزه.

فردا قراره برم یه آمپول بزنم که میگن شاید ۲درصد تاثیر داشته باشه .

ولی من نا امید نیستم  خدا خیلی بزرگه

همه شما دوستای عزیزو دوست دارم            برام دعا کنیند.

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 19:29 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
تو این چند روز خیلی روحیه من عوض شد

خیلی از همتون ممنونم که درکم میکنین

برام دعا کردین به من روحیه دادین حتی  اگه نتونم زنده بمونم

ولی خوشحالم که بودن  هستن کسایی که بتونن درک کنن

با ناراحتی دیگران ناراحت بشن

فقط میتونم بگم برای طول عمر همتون دعا میکنم

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:43 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
تو یه روز پاییزی منم مثل همه ادمایی که خبر ندارن دارن وارد یه دنیایی جدید میشن

به دنیا اومدم . پاییزی که هم زیبا بود هم غمگین.

همونطوری که مادرم دوست داشت من پسر باشم  منم پسر به دنیا اومدم.

سال ۶۶ که مادرم میگفت اون روز خیلی بارون میزد بارونی که من عاشقش بودم

متولد شدم.

روزها واسم میگذشت تا اینکه رفتم مدرسه همیشه درسام خوب بود معدلم همیشه

بیست بود. با همه خوب بودم دوست نداشتم دل کسی رو بشکنم هر کس هر کاری ازم

میخواست سعی میکردم انجام بدم. با تموم فامیلها خوب بودم با همه رفتو امد داشتم

تو درسا به بچه هاشون کمک میکردم. زندگی خیلی برام قشنگ بود همش میخندیدم

با همه شوخی میکردم.

رفتم دبیرستان سال اول زیاد درس خوندم که برم رشته ریاضی که همینطورم شد رفتم

رشته ریاضی دیگه درس نمیخوندم ولی نمرهام میشه خوب بود سال سوم دبیرستان

دیگه یه جورایی حالم خوب نبود دیگه خنده به لبهام نمیومد ولی باز سعی میکردم پیش

همه خودمو خوشحال نشون بدم انگاری میدونستم میخوام مریض شم. تااینکه رفتم

پیش دانشگاهی دیگه شبا خواب نداشتم همیشه از دهنم خون میومد درد سینه عجیبی

داشتم میرفتم دکتر میگوفتن سرما خورده. نزدیکای کنکور بود که حالم خیلی بد شد رفتم

دکتر با تموم عکس و ازمایشی که گرفتن بازم تشخیص ندادن. امتحان کنکورو دادم. دیگه

مریض نشدم جواب دانشگاهو گرفتم انتخاب رشته کردم  مهندسی عمران قبول شدم.

رفتم دانشگاه  ترم سو بودم که یکی از دکترها خونمون زنگ زد حال منو پرسید بعدشم

گفت دوباره ازمایش بدم عکس بگیرم. جواب تمام ازمایشها عکسها نشون میداد که من

سرطان ریه دارم همه کار کردم از شیمی درمانی گرفته تا پرتو درمانی که انگاری هیچی

 نمیتونه جلوی این مریضیو بگیره که دکتر اول تابستون گفته بود نه ماه دیگه همه چی تموم

میشه که الان سه ماه گذشت منم منتظرم.............................................................

.......................................................................................................................

......................................................................................................................

......................................................................................................................

..................................... اول بهار پایان مهلت  من........................

اگه مردم دختر خالم جاهای خالیو پر میکنه. 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 13:16 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
                        

                    بهشت                         یا                         جهنم

                                     نمیدنم کدومش سهم منه؟

                                               خیلی سخته

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 18:0 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

باشد   که   نباشیم  و  بدانند   که   بودیم

انتظار کشیدن مرگ خیلی سخته

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:41 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

وقتی دارم اینارو مینویسم نمیدونم چند دقیقه بعد زنده هستم یا نه............

از کل زندگیه من شش ماه بیشتر نمونده....................

به من بگید تو این مدت چه کاری انجام بدم.........................

اگه دلتون خواست دعام کنید......................

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:39 توسط امید| |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 ای کاش نمیدونستم کی میخوام بمیرم

یه جورایی سخته

 

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 8:20 توسط امید| |

Design By : Night Melody